
به هیچ جای این دنیا بر نمی خوره
اگه من تو رو چند سال نبینم اما به دل خودم چی بگم؟
یه انتظار طولانی تو راه تو میتونی ازش استقبال کنی؟
ببین من نمیتونم من همیشه از تو خالی بودم
یعنی اگه هم بتونم ذره ذره آب شدنم و با اون چشای قشنگت میبینی
من واسه یه لحظه دیدن تو خودمو تو خودم گم میکنم
تا چند روزخودم نیستم
تا خودت دوباره من و پیدا میکنی من به چشمام یاد دادم
پیش تو اشکاشونو رو نکن تا به دل تو بد راه نیاد ...
من به قلبم همیشه گفتم توروبیش ترازمن دوست داشته باشه.
به زبونم فهموندم که پیش توحرفی ازدلتنگی روبه زبون نیاره
من الان دارم گریه میکنم هر چند این کار همیشه ی من
تو رو خدا یه بار دیگه بهم بگو ترکم نمیکنی؟
من ترسم از بازی سرنوست آخه خودتم میدونی که چقدر بی رحم
هر چندمن میدونم نمیشه. ببین من دارم از این تنهایی و غصه دق میکنم
آهای یکی به من بگه ما داریم چه طوری زندگی می کنیم!؟
نه تو رو همون خدایی که بالا سرت به من بگو
میدونم آسمون که فقط من و تو رو از اون بالا پایین ننداخته
آره خیلی ها هستن خیلی ها عاشقن
میتونم بگم خدایا این خودت هستی که میدونی داری چی کار میکنی
پس دل ما رو نشکن اونقدر که غم و غصه ومشکلات زیاد
خوشحالی و شادی نیست
اما ببین خدا...
من راضیم همشو ازم بگیر...
من شادی رو لبی رو که ته دلش گریه هست و نمی خوام
اما این رویاهامو ازم نگیر
یه عاشق نوشته بود وفتی کار دارم خیلی سریع کارامو انجام میدم
تا به بیکاری برسم آره آدما وفتی بی کارن میشینن
به همه چی فکر میکنن به عشقشون به خودشون
تو به من میگی به خیلی چیزا فکر نکنم
میگی خدا خودش همه چیز و درست میکنه
اما اگه درست نکنه چی؟؟؟
ببین
من
بازم
دوست
دارم
بیش تر از این نمی خوام اون وقت قشنگتو بگیرم آخه حیف
میگم شاید داری به من فکر میکنی
خدا نگه دار تو ای بهترینم................
هر چند قصه ی این نقطه ها مثل قصه ی خط ها ی موازی تلخ


